یادش بخیر ... سال ٨٣ بود... یه شب به اینترنت وصل شدم.. بابام داداشم مامانم خیلی جدی طوریکه انگار با یه فرد اسکل طرفن شاکی شده بودنو بابام که شدید رگ غیرت زده بود و ازین می ترسید که گناه وارد خونش شده  گفت اینترنت برا چی .. میخوای چیکار اینو؟؟...

الان سال ٨٩ هستش.. کمتر زمانی میشه که از اتاقه بابام اینا رد بشمو پشته لپ تاپش نبینمش... تازه با تلفن ثابت من که برای جلوگیری از اشغالی تلفن اصلی خونه گرفته بودم دائما به اینترنت وصل میشه این پیرمرد ۶۴ ساله.... خالی از لطف نیست بگم این حاجاقای بزرگوار گهگاهی از کمد سی دی های من سی دی های فیلمای صحنه دارو... ورمیداره.. لابد به این منظور که ببینه نسل من چقدر دنبال اراجیفیم و راه برخوردو با من بهتر درک کنه.

/ 2 نظر / 5 بازدید

قربون خندت عزیزم