یه بازی ش یه کاری که فکرامو مینویسم خوب نمی نوشتی ف این صندلیو عوض میکردم ازین کرات که کمرویی کردی نه حوصله نادشتم بخاطر خودم بود عوض نکردم دیشب روحیم خوب بود خوب اتلان ی چیرزی که ذوقتو بربینگیزه بیاد بستر د شیری هم میرفتم اینطور خودمو ازازر میدادم که ی می داشتم تو اشرفی میومدم احساس کردم میتونم کسی شم این مباحث رو داره درس میده من شبیه شیری هستم م. این روند هرکرای خیالم راحته که با تداوم به اون ارزو و هدفم که فلانجور بشم میرسم مثلا گفتم الان سریع میتون فلا. الان ذهنم رو مینویسم ب. قبلا ناامید بودم که این فکر وسی حل شه به خودم میگفتم حاالا بزار کنکور بدی حل میشه لابد اینطوری اونی که می یعنی میگی ادم عوض نمی شه.. اگه پایا انجام میدم اینم یه چند وقتی انجام ندادم بعدش راحت انجام دادم. الان اینو بگم دلش برا دوستش. برم صادقیه نسبت به سیرو منم داشته باشم یه چیزی در خودم میبینم که اروم میگم شما بیا حالا عصبانی نمی شم مادرم میگه اروم باهاش برخورد کرد.. فک کنم الان یه سایت جدی پیدا کردم این به ذهنم اومد که چه چیزایی به ذهنم مثه یه ادم موفقه فک کنم. من 7.5 اونجام خوب حالا سلام که بدقه صبر کن ایم چیزیه ک در ن . عجله دارم. این خوب چه اشکال داره یه روزایی میام هرچی به مثاا ریشه  ب خیلی خوب بود هرچی میخواستم میزدم تو اینترنت . خودم اتوماتیکم میاد . فکر خوب دالم گرفت دوس دختر . نکنه این چیزی که میگم تو ذهنم میخوام وجود نداراه . تا دو بشنمی

میگم این ریزه کاریها رو همه دارن مثلا این عجله ای که بمن میگی دارمو دارن و لی فرقشون با من اینه که اینقد تو مسئلخ جنسی ازهمه بدبختر نیستن . اخیش را. یبار اینو حل کن اینو تو ذهنت میگه چرا توجه نمی کین

این زنو میبینم اینقد دلم به جوش و خوش بیفته همه جامعه اینو نگم من این کشکش دارمن همه همهین ینفرم نگم تاثیر داره بعد نمی شه جامعه رو جمع کرد یه بمب س  وای چقرد می ترسم یدونه داشه باشم این دوربرها که این خیلی باحاله اینا من با خونسردی که رششو فراهم کنم که مهم نیست برام از همه بیشتر دوس ارم در همین بارکابی دیم اون جمله برا خودش نیس من سر خیال اتفاقا یخ سادگی که پیدا میکنن می

ن بهشون باتهوش و این منو اذیت میکنه یبر چقدر شیری تو ذهنت مهم شده برات هر کاری همون خوب چه اشکال داره یه زمانهایی ور تو روز اخ5 شنبه ا مث کی میشه به این برنامه ریزی برسم و احساس کنم کاریو بلدم و هروز . این خواستم باعث میشه این کارو به سمتی پیش ببرم بعدها نوشتنو ول کردم با شوخی شوخی خد این حرفا چیه فقط کرمش افتاده اخه خودمم میگم بعدا حرف میزنم یعنی قبول نمی کنی هروز اینقدر اذیت باید بشم دربارش حرف بزنم خوب من کخه میدون این نیازو درام ولی خوب خودمم دیگه تصمیم میگیرم تل یعنی نمی تونم به خودم بگم فعلا فک نکن و جلو خودمو بگیرم که فک نکنم .الان حال بهم نمیده دوس دارم همین جا سفت بشینم و بیرون نرم سالهای نوجونیم بودهخ دوست داشتم دیگه یه خونه ای جایی بود مثه همین مطب میرفتم میموندم میخندیدم میاومدم بیرون اون ارامش خوب پس می خورم بهم حالا مداد بعد با این تراوشات فکری . اینطوری ذهنم صاف بود میرم دیدار مردم خوب هیچوقت . الا وقته اینه ک یه جای خالی میزارمن . زن داره این که هی شوخی کنه رو نمی کنه . اره دیگه دارم اینجا رومیمالم یک پیشرفتایی میکنه . عوضش با دخ دیگه خ اتخه تا الان 12 کسی رو تجربه کردن تو ذهنش ع اینها هست بعد بیاد به تو حسودی از خودت شت ننمی یاد اینکه سریع ایت به ذهنم اومد گو ش نمی ده . خیلی کونیه که اصلا فکر اینه درمان کینه یکم بیشتر از من دنبال ک .. اینطور ه راحتتر بارش جور میشه . خیلی خبیثه این مشلو داره من ندارم من اقلا بدنبال اینکه بهترش نم میرم خیلیم بهتر شده تو اصلا یکبار نرفتی ا. اینکه این منو ادمیمیشناسه که مشکل داره این باعث میشه من دنبالل خوب شدم به=خوامبرمن بگن ابن باز همون حرفای قبلو بهم میزنه و اذیتم من کسیم که اینطوری حرف میزنم

 به دلیل این “پرسه زنی ذهن” افراد به شدت احساس نارضایتی می‌کنند.

 تحقیقات همچنین نشان داد افراد زمانی احساس خوشبختی می‌کنند که مشغول انجام تمرینات فیزیکی و یا گفتگو هستند درحالیکه زمانی که استراحت می‌کنند، در زمان کار و زمانی که در خانه از رایانه استفاده
می‌کنند بسیار ناراضی و ناخرسند هستند.

  ارالب اینکه بپرداز بپرداز بپرداز به مساله اینکه واقعا چه علاقه ای داری اونو تو اون حال دیدی با رکا بگو شاید من یه خواسته س بزرگ ددارم توجه نمی کنم بهش. هی میندازم عقب . اینکه رفتی به دیوارها من میخوام برم خونه بخوابم واییی شل. اینکه به دیوارها شاشیدم حل میشه . راحت از این درگیری ذهنی دائمی اتمدم بیرون میخوابم . دیدیم خانوادم طوریه خودم طوریه که اصلا نمی تونیم عشق و حال از دخترا بکینم اقلا حزبلی هستن به هیچ وجه بهشون امید نیس فامیلی داشته باشن از ون چیزی درباید بعد اینطو.ری خوب من ( چه حالته بدی دارم الان) برم فاامیلی اینام گیر ندن دخترش را بگم منم با مقوله زن و لذت ازش میتونم رابطه داشته باشم اینطور نباشه که .. بعد چرا اولویت اولت نیس ک س کردن. اینکه چه کنم مینوسیم که حل شه تا یک . این بود از همه دیدی این حرفم راسته پورملنگم با خانوادش رفت یه عروسی دوس داشتم خانوادم نمی دونم بنحوی یدونه ازاین عشق و حالا فا. اینکه مامانم با زنهای بیحجاب حرف میزنه به م حال میده . یخورده اینام باحال باشن
 یجا ببعد احساس کردم چیزی در . بعد خوب عاقل بودم میگفتم . ازینها که لاس میزارن قویتر بودم . این فکرا سالهاس افتاده به جونم ولم نمی کنه فشاری که میترسم فلان مطلب بیاد اذیتم کنه ی گریم گر.  دلم برا خودم سوخت . زندگی رو سخت میگیرم . بیام بیرون از این وس /. با خیال راحتتر برم اینور اونور ازین نترسم که خخوب اگه فک وسی اومد چی .اینطور نیسن که ازین ببعد . یه نمایی از زندگیم دیدم. ادم خاصی نمی شم . ولی خوب چیزایی دارم که بهم بگن موفقم. میخوام خودم اروم باشم. ما بچه حزبلی ادوست دارم توسط اقشار دیگه جامعه دخترا بهم نمی کنن انی اینطرویه که ممد میگه . اخی یعنی اروم میشم در صمیم اینکه نمی رم میگم فکر وسیمو میاره بالا میرم میبینم با فلان دخ یکی دیگه شوخی میکنه پس یه محیط دخترانه هم میتونه اذیتیم کنه. احمشب م تا حدی تو خودم میتونم باشم . دختره مثبته . به این حرفا بپردازم. الانم حقمه دیگه این 6 ماه که جدی گذاشتم کنار . کار بزرگی اونطوری بگی نیس. بعد ن کسیم که راحت بدونه مثلا حالا احساس مثبت بودن . این کمالگرایی مشکله دیگه  میترسیدم که حل نشه زیاد نمی خواستم قبوال کنم مشکله . همه این (گربغض دار سرم داغه زندگی ر دوس دارم بچگیم اومد بالا) نه ایندفع اینطوری نیست که بزارم کسی حقمو بخوره مثه مایلی میشم مثلا . اینها اچجازخ حیات پیدا میکنن هردفعه لازم نیست و نویسد=نه خویه من خیلی اذیت شدم اینومیگم بعد دوران الانم اتحساس میکنم دوراتن زیادیه نوجوانی . دنیام همچین خوشی نداره میرم مثلا بدنسازی یه تلاشی میکنم که اخرش مثا من حالم خوبه . این  نوشتنا رو ادامه میدم و این میشه فرق من با بقیه . دائما مساله ی جدید و فکر مثلا بعدها میام میگم. نمی رفتم دانشگاه. یج.رایی اینکه اون فکرمو سفت ادامه نمی دم . فردا راحتتر تصمیم . ا فشا رمیاد به م خوب راحت تصمیم میگیرم. اون زنگ زد بهم . الامن که اومدم واقعا مشکل دارم خودم میگفتم مثلا . همیجوری چند دقیقه یواش یواش . اینجاس که می. به خودم اعتماد میکنم همون چیزی که ارزوش و داشتم میگفتم خطیبی چطور به این نظر رسیده که میگه اینجا کارایک وچیک بگیریم.. اینکه از خودم نمی تونستم اک حر بزنم . و میگفتم واقعا نظر من اینه . میای بیرون به ز. میری تو یه دالان که زندگی . الان میگم خوب از شنبه غصه میخورم . این حالا اول کاره یه کم ف وسی میونمد که این یعنی کارم تموم میشه با اینجا و من میرم . خوب اذیت میشم سریع یدونه رو انتخاب میکنم وسواس نباشه ها نمی دونم بتونم . میرم تو فکر وس میگم خوب اینه فکره این یکم حقیقی تره. با دحختار . همه مشکلم با دخترا بود .این فکره یادم میاد بعا دستگاه کار میکنم میگردم اینجا کار با دستگاه شروع کردم و با تمرکز بالا. الان درست اینه که من میگم . احساس میکنم باز یه چیزی تو ذهنمه که نمی تون کنترل کنم شرایطو . خوب الان برم خونه دارم میرم خونه خودمو اذیت نمی کنم . این اتفاقای مثبت میوفته . حا. این زه رو دیدم که بار کابی بود گفتم اخه من چی می. بهتره امش. هم الان وقتیه که برام جور شه استفاده میکنم میدونم داریم با هم راه میریم یخه چیزی مینویسم الان دیگه مینویسم دختره اومد ابهام حرف زد . دیگه اونقدر مثه قبل برا مهم نیست . کاری بود که برم نظمی بده به فکرم. الان مگه حل شد وست؟ امروز شاید به پس فردا بندازم  ضعیف شده دهنتو امروز می گ .اینطورزی الان اخی بابا مگه چی میگم راحتتر میشیتن م اخه اینطور نمی شه ما هردفعه بیا بمنظور دفاع از خدوم کسیکه چندبار خودشو نگه داشه حرف دلموم مبیزنم همون چیزی که به بابابزرگ گفتم یا به . یاد اون دوران بخیرز تو همچین حالتی . الان 20/5/90 رو آغازی بر تحول اعلام میکنم.

وسواسهای فکری OCD، عقاید، افکار، تصاویر یا برانگیزشهای ناخواسته، مداوم و تکرار شونده ای هستند که شما به طور غیر ارادی تجربه می کنید و بی معنی به نظر می رسند. این وسواسها نوعاً وقتی شما سعی می کنید به چیزهای دیگر فکر کنید یا کارهای دیگری انجام دهید مزاحم شما می شوند.

 ی زاحتتر میرم. اخی میرم صادقیه ارومترم . اخی الان دوس دخترم پیدا کنم . چقد اذیت دشم من دوس دختر میخوام اخه چیکار کنم راحتتر میگم. چون اتوماتیک این یه خاسته ی ذهنیمه به ش شک نمی کنم . میخوام بگم فلان پولو بده . بعد خیلی با خو. یه دنیای دیگس حال میده . این در ادامه ی این 6 ماه مبارزس . اینجاست که برای دیگران راحت توضیح میدم وس چیه . یا تو اسانسور به میثم میگم فلان مطلب اینه. یا از اینکه رفتم تو جامعه بالاشهری لذت میبرم و انگار شوخی شوخی فرد مهمی تو فلان شرکتم می الان که حرفم اینهکه احساس میکنم . یکی بهم یه چیزی بگه میگم من تو این شرایط اینن به طرف میگم. یجورایی تا وس حل نشه هیچی نمسیستم نمی شه اتن من میام لوگویی رو طرایحی کردم رییسم بیارد بگه کجا رفتی و این با دختره سر کار ور ک .

هستنددوست دارند مطلبی را بارها بشنوندشمرده و موزون حرف میزنندنسبت به کلماتی که ادا میکنند وسواس دارند

 منم ادم سالمیس شم اول مهم خودم باشم به خودم نزدیک شم اینها چیزای کمیه . هیچ بازی را نمیندازم که ساس رو بگیرم . تا ااونجا که من دارمن هی نمی خوام داشه باشمش دارم ممواجهه میکنم .جلو ماماتم از این نگران نیستم جلو این دارم میکنم باز برمیگرده. چقدر شگفتی. چرا نمی دونن م نی. یک گریش میگیره . دهنم گ ا . ابابای ادمم بمیره به این سخنی . نمی شه حرفم. کامل بیام بیرون خیلی بیشتر از اذیتی که کرد حرف میزنم.

اقاجون با خودم . یه حجم عظیمو مبارکو زیبایی از خوبی ها بو حالتهای خوب اینکه مثلا از خودم خوشم بمیاد رو اورد به م . اینکه بنویسم الا. الان اثبات کردم به نوشتن ادامه میدم . امروز مثلا . بعد میرم خارج راحت و فرد جدیدی بیاد اگه حرف نزنم از این حالتم خوشم میاد. فواید بعدا بارم هی روشن میشه و لی این بارو بشه . خوی انی همونموقع بع یه دستگیره دست میزنی میگی خوب مریض میشم تو که گفته بودی . برا ازدواج واقعا هیچ کاری نکرئ. یه دو زندگی الان بگم زیبا که حسابم خالیه اون موقع کهع وضعم خوب شه میگم . این مقدمه طولانی نباید می افتادم توش ولای حالا که اتادم ازش استفاده میکنم.

سروتوتین (serotonin) ناکافی: سطح ناکافی سروتونین که یکی از گیرنده های مغزی شماست می تواند به اختلال وسواسی کمک کند. برخی مطالعات که تصاویر مغزی افراد دارای اختلال وسواس را با افرادی که این اختلال را ندارند مقایسه می کند، اختلافاتی را در الگوهای عملکرد مغزی نشان می‌دهد. شرایط یه ورزشی کردم ایمن مشکلم حل کردم

میان کمال گرا بودن و داشتن اختلال وسواس فکری- عملی اختلافاتی وجود دارد. ممکنست شما زمین منزلتان را آنقدر تمیز نگهدارید که بتوانید آنرا بخورید یا اینکه بخواهید خرت و پرت هایتان را مرتب قرار دهید. این مساله لزوماً به این معنی نیست که شما اختلال وسواس دارید.

. خوب شاید تازه بشی هانور هانور رزو داره بشه . اینو میگم اقا اینا میخندیدن. حرفای خ. اینو جلو خودمو نگیرم حرفای ذهنمه . این بحث رو گور بابات بابا. ای. حالا اینکهخ .وس مثلا فلان ورزشم کردم کیرم بهتر از قبل را حالا رفتم ترک . اره دیگه جور در میاد . چقد اذیت شدم. اینکه تو اینتر. راحتتر میام . یادت باشه امروز صبخ باز ب. اینکه بحثی بشه حرفه خودمو میزنم و ازاین ترسیندارم. باهاش دوستم چیکار کنم میگه خوشش . بابا اینطور نیس. این دروغم میگم اینو به باروتی بگم فهمیدم. این احساس قدرتو میکنم که با زبون میتونم برش گردونم و با ابهنام دوست ش مثه ممد. و از دامش درامومدم. حاج ممدو بگو بیاد و با زبون حل میکنه موضوعاتشو... تازه احساس میکنم میوفتم تو یه حالته نرمال که درسته بیفتم توک ک ر د ولی خو میگن مزه داده بهش. اینکه تو ذهنم بود این قانونا که از زبونه دیگران میاد بیرون بنفعم هست . راحت میرم خونه میخوابم. حقمه حقمه حقمه حقمه قمیخوام این حالتو.. فک کنم مشکلش کمتر از کمه . این جا من بودم می پرسیدم که شما چی میگین. اخی یه نسیمی وزید و اون احساس خوبی که سالا پیش داشتم اومد سراغم . اینطورسی میتونم احساس کنم که زن میگیرم و اینکه عشق بهش میورزم و حواسم به اونه بهش لذت میدم قربونش برم و لی خدا وکیلی بگن خوشگله بی مو باشه. ناز باشه نرم بشاه یکم چاق یجوراییم جلوش خجالت نکشم یه . خوب در اینجا ندا میاد وسز و اینها که دوست دارن سرسپرده باشن

الان تازه احساس کردم ممکنه یه زنو بخوام یه فکرای الکی که اینو نمی خوام به اید دلیل مه سخت نمی گیرم تو دلیل او.ردن.. این    س

/ 0 نظر / 15 بازدید