چرا تا مجبور نشم کاریو نمی کنم و صادق بیدار نمیشه

خوبیا و بدیای دکترای بازاریابی

کار مدیریت بازاریابی دکترا بهشتی رو آغاز کن.. به یه موضوع تو این بحث علاقه مند شو.. توش پایان نامه بده و مقاله بده.. بعد تو دکترا بگو رشته ریز مورد علاقه من اینه... این ره سعادته... تو میتونی .. هوششو داری.. داره بوی انگیزه های غیرتی کنندم میاد از اعوان و اکناف...... عقده هامو می پوشونه... پز میدم.. منم که با ارشد پز دادم با اینم میدم.. تنها نکتش شک نکردن به راهه.. هرچند اندکی منطقی باشه

 

آقاجان نکته من اینه که تو همه چی موفقم.. هرجا برم میگم این نه.. مدیریت خوبه.. دکترام دارم هرجا برم میگم..

الان بهترین فرصته تا مخم برای مباحثه مدیریتی و بازاریاب یبازه بشینم بخونم متن انگلیسی و یک ماه... پولم دارم .. با غلاقه بخونی هر چیو مطالب کناریش حل میشه....

 

البته اینها آرزوهامه ولی برنامه نباید به وسواسم اثر بذاره

 

هدفم از دکترا اینه که برم توش بعد فرصتهای شغلی اینور اونور بهم میدن.. بعد میرم دنبال همون عشقم که یک کار مخصوص و روتینه ...

آدم باید یه چیز بی ربط دکترا بگیره.. برا خودت هدف تعیین کن و متزلزل نشو تا مردم به اینه تو غبطه بخورن

 آخه همه جا دارن MBAمیدنو بازارایابی میدنو مد شده دارن میریزن تو بازار

نکتش اینه هرچقدرم عمومی باشه دکتراس دیگه

سهیلو حمیدو هیچکس نمی تونه منو با حرفای به ظاهردرستش منو ناامید کنه..

 

 

بااب من سابقه ی بیمه ایم کمه

سنم بالاس

 

دوست دارم یک کار پروژه مانند یکمی سطح بالا داشته باشم مثله آموزش icdl که پول دربیارم توش در عوض از فرصتام واسه اهدافی که در دوسال آینده دارم استفاده کنم..

تو ادارات نمی خوام کار کنم

پولم دراه تموم میشه

مثله خیلیا تو این وضعیت عشق و حاله دختر بازیو اینا رو هم به هردلیلی نمی توتن داشته باشم... یجورایی از هر قشری در فشارترم

 

همه چقدر سابقه دارن تو بحثه صنایع این منو میکشه...سخت نگرفتن راحت هرکاریو یکی دوماه رفتن . من اصلا رزومه ندارم.. میخوام خودمو بکشم یا بگم تازه لیسانس گرفتم

 شروع کنم بخونم یکجا تو دوران بعدیه زندگیم یه جا قبول میشم دیگه

 

آخه بخوام برم تو این صنایع منصوری و شیخ اینا اون موقع حقوق یه ملیون و چندتا پروژه گرفته بودن ببین تا الان چه کاتر کردن.. اینا منو ناامید میکنه... دوست دارم بزنم تو حالشون

 

 

 آخه این کتابهای مدیریتی چیزه کاربردی یادم نمیده.. یسری نمودار .. باید به فکر مدرک باشم.. یه کسی یه چیزی گفت از جمله عمو مجید میثم بگم وایسا من حرفایی برا گفتن دارم... تو خونه اصلا حرفه منو باد هوا نمی دونن... تا بتونم میسوزونمشون

 

بعد من تازه برم حومه غربی کرج تک ماکارون کار کنم تازه اول بدبختیمه اونجا پره دختره جذب منم که نمیشن زهرم میشه میمیرم... ای خدا کاشکی منو جذاب میکردی همون حالتی که می خواستم تا منم ناباورانه ه ارزوم میرسیدم

 

/ 1 نظر / 5 بازدید
سحر

برای راه برای نفسهایم که بی بهانه باید سکوت کند برای تو برای بی من ماندنت برای خاطره ها برای این تنهایی برای عشق دلواپسم................... بی صبرانه منتظر حضور گرم و مهربون شما دوست عزیز در کلبه کوچکم هستم.بی شک حضورت گرمی بخش کلبه ام خواهد بود منتظرتم....[بغل][گل][گل][گل][بغل]