چقدر قشنگتره با اعتقاد بشم و مثلا کلمه ی شکرو بگم. من مایشو دارم واسه اینکه بگن این فلان متفکره. چون خانواده ی و اصل و نسب درست حسابی دارم.

من نشون دادم که می تونم شاگرد اول شم. من نشون دادم که بخوام تو درس خوب جلو میرم. شرایط روحیم خوب باشه شدیدا به پیشرفت خودم و یادگیری مطالب جدید کمک میکنما. اگه هم نشه میکنما ولی خدا این باعث نشه در کمک کردم من شل بشی که من بگم یا این مطلب یا ادامه نمی دم

این سوال بزگ زندگیم حل شه که من خوب میشم که اکثرش براساس اون ندای درونی خودمه و اون اخلاقو شخصیت کم استرس زا رو دوست دارم اونجاس که مطالب وسواسی برام حساس میشه و میگم طرف اصلا حواسش نیست داره به ابسردکن دهن میزنه چقدر بیخیالن مردم یا اینکه چرا پیرمرده سیگارو دهنی کرد. یعنی براش مهم نیست. با این اوصاف که در موقعیتهای جدید نیاز به نوششتن دارم رفتن سرکار و تنهایی نداشتن میتونه برام اذیت کننده باشه. پس من چجور باشم اخه؟ اینجاست که شخصیت وسی میاد تو ذهنم که مردم میدونن زیادم خوب نیستنو بکننو مردن. ولی از من احساسا خطر س ک نمی کنن. من اون سال برای دیگران میخواستم خوب شن که بگن چقدر عوض شدی. الان که دارم برمیگردم به اخلاقیات بچگیم که نکنه همون دلایلی که باعث شد من از خودم بدم بیاد و برم تو فازه دیگه و رفتارامو عوض کنم و بخوام از ریشه همون شخصیتمو عوض کنم چون احساس میکردم من زرنگم و بهتر از دیگران مشکلمو حل می کنم و ریشه ای حل میکنم. خوب همون عوامل دوباره باعث نشه من از خودم بدم بیاد. اینجاست که احتمالا شخصیت مابین ایندوتا یعنی اندکی اعتقادات و البته اندکی عشقیات دوتا باهم که سنتزی از این دوحاله

مثلا من همینجا میگم که اقای خزایی فرمودن. یعنی چرا من باید مطمئنم باید رو این حرکات ریزم مواظب باشم . البته میدونم بنفمه ها. کسی نیست تشویقم کنه به این کار. پس چرا شخصیتای دیگه که اینکارو نمی کنن به اندازه منم خوشی میبرن از زندگی. خوب من به چه برتری خودم نسبت به اونها با این سختگیری بر خودم دلم خوش باشه؟

دارم میبینم تاثیرات این کارهای زیربناییه رو خودم کارکردنو . پس چه کسی مسخره کنه اینکاره منو چه نه حتما باید بکنم. بعضی وقتا خودخواه بام در انجام کارام لازمه. لجبازی لازمه. بعدم میدونم تغییرات بزرگی داره در اینده این مراحل زیربنایی. بعد تغییرات ایجاد شده توسط وقت گذاشتن روی این موضوع بیشتره. یکدفعه میبنی منفجر میشم (البته در حد خودم) و عقب ماندگیها جبران میشه. البته نباید اینکه تازه به سطح دیگران رسیدم ناامیدم کنه.

آقا صادق نوشتن برای تو واجبه. چون پتو رو از روت برمیداره. میتونی نفس بکشی. ذهنت باز میشه. کاری که با پتو زود شروع میکنی و انجام میدی در 1 ماه بی پتو دیر شروع میکنی وانجام میدی در 5 روز

نمی خوام در اینده من یه رد نامردم دار نا بیخیال پیشرفت ن بشم ولی میثم بدون اینکه پیشرفتی کردهع باشه محبوب باشه و همون انرژی که من ازون راه دنبالش بودم اون مفتومجانی بگیره. چون من مفتگیریو دوست دارم و اون داره زرنگانه نقش منو بازی میکنه.

من قدیم منطقی روشنفکر بودم. واقعیتو قبول میکردم. نیگا کن اقا صادق یه چیزایی تو شخصیت قدیمت بود که باعث می شد وسواس بگیره. البته خب الانم هستو خصوصیات مثبتشو بگیر شخ قدیمیتو البته زیرکانه فرق تو الان با اون

3 موقع در 14 سالگی اینه که الان تو تجربه داری و میدونی چه اخلاقایی بگیری وس به سراغت میاد پس ندای درونم که دوست نداره یه کاریو بکنه جد بگیر . (تا نگی پولداری تحویلت نمی گیرن و باور نمیکن مردی توناس) من قدیم  من یه فرد بررسی کن تمام جوانبو درنظر بگیر بودم که این کمی سخت میکرد زندگیو. من نادیده گرفتم شخصیت اصلیمو که هرچند محبوب دیگران نبود.نیگا کن من ریزاندیشیمو میخواستم کنار بزارم چون برخلاف تایپم بود یجور دیگه گیر داد بهممن شخصیت منظم تر داشتم. اون خصوصیات که اذیتم نمی کرد مثه جزئی نگری و منظم بودن و کنترلگر بدون بدلیل کنار گذاشتنشون منو سخیر کرد.(پس از مطالب دکتر شیری دارم ارتباط خوبی بین مباحث شخصیت شناسی و تغییرات عمدی خودم و بروز وسواس در درونم پیدا میکن. واقعا وسواس یرایم جالب بود و جالبتر شده است.)

این رو خودت کنترل داشتن نباید باعث بشه که مثلا با رفیقات به حرفایی که میزنی هی برگردی فکر کنی .یا میگن بیا بریم تفریح اذیت شی. من نباید شخصیتمو عوض میکردم. تایپ عوش نمی شه م. من گفتم حالا چی میشه من که ازینگونه رفتارام اذیت میشه حالا بیا خوب من چون همیشه زرنگم بیا شخصیتتو عوض کن تا این مساله و خیلی مسائل دیگه باهم حل شه. این تمرکز بر خود موجب بشه که بمن بگن بیخیال نیستی هم عیب نداره. نترس اگه شخصیت خاصی بگیرم خیلی بگردم خلاصه میتونم موقعیت و افراد مشابه خودم رو پیدا کنم . بهتر از اینه که . این فکرا باهوشم کرد. منظورت این نیشت که میخوای بگی خودم دوست داشت. اکگه این فکرارو نداشتم باهش نمی شدم ازاین همه رنج بردن تشکر کنم. وسواس عجیبه. آگاه نیستی دربارش و لی یکی دیگه تو وجودت فکر میکنه و اون داره هدایتت می کنه. من  مثه شیری درمانگر نیستم. ولی تحلیلگر خوب بیرون مسائل روانی هستم.

اگه این تکلیفم با خودم روشن شه این امید در من جلوه گر شد که میتونم  خودم برا خودم راهی انتخاب مکنم دستورالعمل انتخاب میکنم. من که حالا اینقدر ور مسائل شخ کار کردم

اگه من بخوام درباره ی بازارها بدونم و یک بازاریاب شم خیلی لازمه برام که (من درام عوض میشم و هردفعه تکلیف جدیدیو روشن میکنم) محقق بازاریابی کیست؟
1
) فردی است که در زمینۀ بازاریابی متخصص است. محقق بازاریابی باید دارای تحصیلات بالا در زمینۀ بازاریابی باشد و همواره از طریق مطالعه و شرکت در مجامع علمی دانش خود را به روز نماید.

2)
محقق می بایست تجربۀ عملی کافی در زمینۀ بازار و بازاریابی داشته باشد. به عبارت دیگر محقق
 می بایست بتواند فراتر از دیدگاه آکادمیک به مسائل شرکتها بنگرد.

3) محقق توانایی طراحی یک فرایند تحقیق بازاریابی را دارد، همچنین محقق از توانایی اجرایی و نظارت بر عملیات تیم تحقیقاتی برخوردار است. به عبارت دیگر دارا بودن مهارتهای کار گروهی و رهبری یکی از قابلیتهای مهم یک محقق بازاریابی است.

4) محقق دارای قدرت تفسیر اطلاعات است. به بیان دیگر هنر محقق در تبدیل انبوهی از داده های خام آماری به جداول و نمودارهای قابل فهم  و معیارهای شفاف قضاوت در مورد بازار است.

5) محقق صرفاً نتایج تحقیق را بیان می کند و قضاوتهای شخصی خود را جایگزین اطلاعات حاصله از بازار
 نمی نماید.

من بتونم علاقه کاریمو پیدا کنم و علایق دیگمو که سریع جواب بدم درسته تازه به بقیه احساس میکنم رسیدم ولی خیلی در لذت تک تک دقایقم مموثره. اگه نگم بهترین کاره. نیگا کن همین که زبونم راه اتاده و احساس میکنم مثله بقیه دارم مینویسم و جملاتم بار بقیه قابل فهمه خوبه

من دوست دا. ببین این نوشتنا درابره ی خود بنظرم خوبه. این دقت و. نباید اذیتم کنه . ولی خوب شخصیت من اینطوره که باید سفت بگیرم. آقای دکتر نظر شما درباره کنار . هرکسی خب یه شخ داره دیگه که از شخ دیگری اگاه نیست .بب چقدر مطالب ناب به ذهنم میاد. من اصلا میخوام بدبخت باشم به کسی چه مربوطه. خدایا یه یک ماه دیگه من بیکار باشم یخورده ازین صداهای ذهنم که همش بمن میگه بررسی کن. من یه فرد بررسی کن تمام جوانبو درنظر بگیر بودم که این کمی سخت میکرد زندگیو. من نادیده گرفتم شخصیت اصلیمو که هرچند محبوب دیگران نبود

خیلی مهمه من که تیپم مثلا فلانه ایا میتونم تو مشاوره دادن تو بازاریابی خوب باشم چون مسولیت تصمیم اول رو نمی تونم. الان دیدم میتونم رییس یه شرکت بازاریابی باشم بداخلاقی کنم . البته یه زوج احتیاج دارم.هرکی میخواد مسخره کنه ادم با مطالعه سرجای خودش بره بسیار عالیه. یعنی یکنفر مشاوره بازاریابی که . هرچی فک میکنم ادم باید زندگیو جدی بگیره. ÷س چرا این دلقکه که میخنده زندگیشو میکنه ÷ولشم درمیاره یا اینکه بجای باباش دراه میفروشه بیشترم موفقمی. برا دیگرانم این سوالات ایجاد میشه. اگه بشه و بفهمم من فقط ین ریز اندیشها برای ایجاد نمی شه راحت میشم دلگرم میشم.

نیگا کن من ریزاندیشیمو میخواستم کنار بزارم چون برخلاف تایپم بود یجور دیگه گیر داد بهم

دیدی دکترم گفت بنویس. من احساس میکنم اعتماد به خودم و تصمیمام ندارم چون احساس میکنم که چندتا خصوصیت دارم که حتی در لحظات احساسی و حتی در فرایند بهبودی و بیرون کشیدن افکارم نیز ان افکار منو تخیر کردن(الان خانوم نظامدوست که اینقدر میفهمه مسائلو دقیق تحلیل میکنه چه فایده اینهمه ازش پولدارترن. پس بهتره من از ریشه بکنمش. این شخصیتمو چون از بقیه زرنگترم. م

/ 0 نظر / 4 بازدید