خوشحال شدم زن اين اين پسره بواسطه زشتي حسادت مرا برنانگيخت.... پس از من جلو نيفتاده ؟؟..... از همه دلم پره.. اه اين پسره دوست پسره همون چشماش خماره.. دوست دارم يه شيطان در درونش باشه تا خدا طرفه منو بگيره حداقل اگه هيشكي تو دنيا طرفه منو نميگيره.... نكنه دفاع نشه...ديشب دايي عباس غمش را بسيار سخت ديدم كه اصلا نمي شد ازش جدا شد.... دختران چادري بسيار كم اثر و مظلوم در جامعه هستند و همين امر منجر به مفعوليت شديد در مقابل ديگران و وسواس مي شود.... فكر ميكنم هر چي جلوم رو ميگيره و نشاط مقدس و زنانه و روحيه زيبامو ميگيره از وسواسه ياا شايد روشهاي غلط توليد اضطراب ميكنه... خوبم بودم همين جوري مي شدم... انگار اصلا يك طرحواره حجيم و بزرگ در من وجود داره كه ميگه نبايد تو خوشي كامل رو تجربه كني..... شايد دارم يه خورده با تلقين ميرم جلو... فقط حرف دكترو ميخوام... ترس از يه حرف زدن شيرين و خانواده و اتيش زدن به من..اضطرابي اذيت كننده بواسطه اين به من وارد شد كه ) وضعم خرابه براي اينده پره از اين موقعيتها (  كه الان دفعه اول نكنه به من نه بگه... عكس العمل من چيه... دوست دارم همون اول قبول كنن خواسته اي كه به نظر من منطق

/ 0 نظر / 4 بازدید