زندگیم به فنا رفت... اینهمه تو اریا شهر بودم و ته دلم راضی نبودم بخاطر این بود که کس نمی کردم.. حالا اخر سر می خوام اینگکار بکنم معلوم نیست چقد استرتس بکشم

من خیلی اذیت شدم سر فر سر این اخری بنام عسل.. اون چیزی که مهرداد میگه من که بیشترمن.. دیگه بستمه.. اخه اینی که همه نیگاش مینن نمی توننم ازش بگذرم

 

/ 0 نظر / 4 بازدید