برای اولین بار از خدا خواستم فقط یه عشق داشته باشم هی ام قیافه های باحالی مثه عمه ناهید اینا اون عکسا به ذهنم میاد. میدونستم زنم به ذهنم میاد. همون قیافه هایی که تا حالا زیاد بهشون فکر نکرده بودم. یجورای طبق این تفسیر و استدلال هم که من تاحالا داشتم هرچیزی که علاقم نیست رو امتحان  میکردم پس هرچی دنبالش رفتم علاقم نبوده اکثرا صادقه. خرجش نکردم دنبال علایق رفتنمو می خواستم یدفه بهشون برسم. پس یهمون مساله من هست که گوشتامو موقع خوردن کنار میزاشتم که یدفه اخر سر بخورم همون حرف مجتبی که گفت کار نکردی نکردی یدفه یه کاری پیدا کردی گردنمونو شکوندی همون قضیه و داستانی رو که طی کردم برای خریدن گوشی همرا که . اینهاانگار همه از یک الگو پیروی میکنم که کمیدونم میشه انگار لذتی رو ببرم میندازم عقب.

همیشه باید ذهنم به یه مطلب که دوست دارم کلاسه چیزیه مشغول باشه بطور جدی الان به شیری و مطالبش مشغوله. میشه به همی. لا ن بجای اسلامی نسب رفتم باید به ذهنمن هی مطالب درست وارد شه . ممد ضرر میکنه و اذیت میشه که تهذیب انجام نده با دخترها بودن جبران کنه

/ 0 نظر / 4 بازدید