4 سال امید ، 14 سال بیم ، و 14 سال ... !!

میثم اگه داداش ادم بود اگه اندکی دلش می سوخت اگه به فکر ادم بود در این 10 سالی که یک جوون که اتفاقا داداششه و همش میبینتش بیکار بود و اتفاقا از لحاظ روحی بخاطر عدم کار دچار مشکلاتی شده بود اگه هر کس ذره ای برادری در وجودش بود حداقل یکبار و فقط یکبار پیشنهادی میداد که برای مثال برو فلان اموزشگا دوستامن . منم که ادم کمی نبودم. فارغ التحصیل علم و صنعت انهم مهندس رشته ریاضی نیازی نداشت که خیلی برام پارتی بازی کند.تازه بگذریم ازین قضیه که در دومقطع بطور جد از او درخواست کردم. در حالیکه من نه خنگتر از او بودم نه بیعرضه تر از او بودم .دیگه بقول خودش بچه ها بد شدن و احتمالا من عرضه اداره کلاسو ندارم. کلاس خصوصی و نیمه خصوصی چی میشه. خداوکیلی با شرایطی  که برشمردم شما جای من بودید چه فکری با خود میکردید؟ از شما تقاضا دارم تمام احتکالات درابره شخصیت او را هم حتی در نظر بگیرید که مثلا اون ازین اخلاقها نداره که پارتی بازی کنه. چون برای همه این حالات جواب دارم. من که گفتم فقط به من پیشنهاد بدهد. برو فلان اموزشگه معرفی کن خودتو. بیا اصلا درس بده فعلا تا دانشجویی. مگر نمی دید من 6 ماه گوشه خانه از فرط فشارهای روانی افتاده بودم. ایا به ذهنش یکبار هم خطور نکرد بجای ملامتها و شکستنهای مکرر غرورم و دیوانه بازی و لوده گری ، بمن پیشنهاد سازنده بدهد. حال اگر من حیطه ی درس از او عقب تر بودم مشکلی نبود. من همان رشد درس خوانده بودم که اون خوانده بود. یعنی تمام شرایط برای تدریس فراهم بود. از این نیز بگذریم من که اخرین بار سال 88 تبلیغی که برای تدریس عربی چاپ کرده بودم به او دادم. و گفت من اگرکسی رادیدم معرفی می کنم. ایا شما به من نمی خندید که تو برادرت معلم فیزیک است دوستانی در دربیرستانها و اموزشگاهها دارد ، کتاب فیزیک نوشته است ایا بمن نمی گویید چطور در اینهمه بیکاری برای تو کاری جور نکرده است.

انکی باید دید مثبت به کار ار در ابتدای ان تقویت کنم. دیگر مضحکه اکبراقا شیرین و خاوادم شدم. یک فرد بیعرضه ای که هیچ کار ندارن. مرا فکر کنم خیلی بیعرضه در نظر گرفتند. خوب واضح است که احتمال مرگ عمو مجید بابابزرگ خانجون و دایی عباس هم هست ولی حضور من در جمعی که چنین دریافتی از من دارد چه فایده ای دارد. دریاف. اخر من دیگر چه کاری باید میکردم که نکردم. وقتی به انحای مختلف تو حال تو زده باشند و ازتو دریافت انسانی بیعرضه داشته باشند که این به تو و اعتماد بنفس تو ضربه میزند چرا وارد شوم. حالا یک سلام و احوالپرسی هم بکنی اخرش چه حرفی داری. میگن چه کاره ای . حالا خودشون مگه چه کارن. یک مساله ای هم هست. این منفی بافی ها و نمی شه ها فایده ندارد. اخر که من میخوام لذت کار لذت فلانو فلانو بببرم. وپس چرا همین الان تمام تلاشمو معطوف نکنم. این نمی شه برای چیه. اون موقع . بهتر این تلاشو در هرچه بیشتر لذت بردن از ان مقوله تغییر فاز بدی. بری توشو ویراژو در ترقی تو اون قضیه انجام بدی تا اینکه بیرون باشی و لذت عدم رسیدن به ان لذت و هویت حاصله ی مظلوم مانند ان را ببری. بهتره از داستان مظلوم نمایی بیرون بیای و با دیدی تیزبین و جلوبرنده بو بکشی و لحظه های ایجاد موفقیت را با ترددی ورود یا عدم ورود طی نکنی.

هل شدم چقدر موقعیت کار دارم.نکنه برم بانک انصار کار کنم یدقه دیگه بمونم کارای دیگه نصیبم شه. به نوشتن ادامه بده ولش نکن مثه ابطحی تا ملکه ذهنم نه ول نمی کنم حتی 6 ماه طول بکشه. اینو واسه موقعیتهایی مثه اتوبوس دیشبت میگم ذهنتو خدا رو شکر میثم زنگ نزد . مگه همینو نمی خواستی حالا چند دقیقم ناراحت شدم. میخوام مثه ابطحی شم. از زندان تنری. این که هیچ راهیو انتخاب نمی کنی چون میترسی بری توش اسیر شی. مرگ بر خانوادم که اینقدر نمی ذاشتم من موسیقی امام علی رو بی عذاب وجدان گوش کنم که اینقدر تو ریشه هیا وجودی من ترس از گیر افتادن گیر نکنه. چقدر احمقو حزبلی بودن

همه کرار خوبنو بدن. ولی خلاصه باید تو یه کراه ای بشی دیگه که میبینی دیگران میان ازت سبقت میگیرنو و تو در ماشیم و ا تومبیل اون کارت محصور گشته ای. همان ثبات که اتفاقا تو هر چی بیشتر خوبی های کارهای دیگر را ببینی ولی از شغلت راضی باشی بهترین برد برای توئه که نکته طلایی شخصیت توئه .باید از این شاخه به ان شاخه پریدن را کاهش دادی و درا ن شغلت خوب میشوی.چقدر من اذیت شدم. درحالیکه اگر این امکان زمان جوانی من وجود داشت اینهمه فوت وقت بیخود بیجهت ایا رخ نمی داد. یعنی یکبار پدرمادر من نباید یکبار برادر من نباید بجای گیر دادانهای دورادور دست مرا میگرفتند. نه اینکه اداره پدرم بروم زیاد خوشش نیاید. نه اینکه داییهایم یکبار در این عمر 14 ساله از وضعیت تحصیل و کارم نپرسند. تنها کسیکه یادم هسم که جملاتی در این باب از من پرسیده است و می پرسید که کار چگونه شد اقا مصطفی داماد دختر خاله ام است؟ ایا جالب نیست برایتان

اقای احمق صبحا میگی بیام چیکار کنم الان بهترین موقعیته تو بیای بنویسی . حداقل کار من اینه گور بابا ی فامیل

از کار یعنی چی نخیلی میدونم به این سوال رسیدما من کسی ام که کارامو کردم.یکمی از مهدی فغفوری الهام میگیرم که بو میکشه و دنبال پوله. بنظرم همین ادمها پولدار میشن. یکی تز ماها باید موفق شه دیگه. بعدها خواهم گفت به فکر بودم. اینجور نشه که 45 سالم شکه شد بزار دیگران ازینکه انتخاب درستی کردم و کارمند نشدم و پولدار شدم تحسینم کنند. مهدی فغفوری قشنگ برام معقوله و دارم میبینم که موفق شده و منم دارم میگم اون موقع هم بدنبال پول بود بورسو کلاس . از چیزی که بد بود این خواسته رو داشت که پول دراره. و غصه نمی خورد. و بای منفی بافی بنبا تجربه شرایط جدید بود. این نشد یدون دیگه. برا کی مظلوم نمایی میکنی. برو تو کارا سفت با حمید سفت حرف بزن فوقش میای بیرون. اون که میگی اون موقعفلانی به فکر دیگه بودن من بفکر  . واینکه میگی اشتباه کردی الان با بررسی با خودت میتونی به این نتیجه برسی که چه کنی.

بجای غصه خوردن سکوت کن و به خوب کردن شرایط خودت فکر کن. بدونن داری غصه . لذتا کت شلوار سرمه ای شیک پوشیدن بطوریکه واقعا با توجه به سمتت در یک شرکت و تاثیر مفیدی که برا ان شرکت درای مفید باشه. من الان برای 2 ساعت ایندم برنامه درام. باید یک کاری رفت دیگه . هرکاری که بشه. من بخوام تذکر بدم میتون با خندم تیزی چشمم و خشمم رو بروز بدم . لازم نیست نظا. البته این ابراز عقید ه رو بلد . این حاضر جوابی در خونمه اگر بتوانم با شرایط خو کنم حتی اگه پایینتر باشم از لحاظ علمی در جایی که برای استخدام میرم.امشب هم 8 ببعد بدنسازی میروم.

به حمید درباره ی1. کار فلق رسما بررسی میکنم.

2.میگویم یکبار دیگر کار برای شرکتها را بدهیم در همون حوزه ها اینبار از طریق میثم. اون فایلو داری

نیگا کن اینکه به مبحث ریز وارد میشم زیاد توش مانور . من کیم و چه کارهایی باید بکنم که برای اینکه من دچار مشکل وسواس نشه و دچار فرو رفتن در افراطیگریهیی نشه چیه. همین بر من بس . چرا اخه وقتی درای کاریو خ. یاد پارسال می افتم که نمی دونستم بنویسم یا . اینقدر ریز بررسی نکن. از ریلی نیرو بدم میمو. یک بعداظهراییش خداییش خوب میشد. ولی .بیا بیرون

من سالهاست که دوست دارم بیرحمانه و با هلع و ولع پیشرفت کنم و حداقل فناوریهای روز را قبل از دیگران یاد بگیرم ولی ج. اینک ه وایسا من به خو. با سفتی هم ب. بیاد تصمیم بگیری صادق. از این معطل کردن برای تصمیم بهتر من خودداری مکیکنم. و وارد میشوم. باید رفت تو کارهای مختلف رو وارد میشم. اصلا حال نکردم با کارهو. میگم کس دیگه ای جای من بود بیخیال کاره میشد. اینو نگو این شاید همون کارس یا زنس که خدا برات درنظرگرفته بود. یاسر اصلا اسن فکرا رو میکنه. من باهوش ترم. من نظریه میدم. من حرف دارم واسه گفتن گوربابای یاسرو عمو عبدیو. حالا به چه کارم میاد من ارزوم این بود برا دو نفر حرف بزنم حرفمو گوش کنم. باید ارتباطاتمو کوناهتر کنم اگه داریم به این نوشتن که یکم سختتر میشه ادامه میدی. اگه قطع شدم کاری نداری. این ریشه ها نمی مونه. نگو با نوشتن خودمو ریزبینتر و ریشه ای تر میکنم. تو چاره ای نداری. و البته اینطور نیشت فقط تو ریزبینی داشته باشی مجتبی دراه .

دیگه اینطور نباشه که بزاری یه عده یه کاریو بکنن بعد تو تازه قبول کنی که و دلیل برا خودت بایری که اون کار خوبه. مثله کار کردن. درسته باید سن ادم برسه و این یه فراینده طبیعیهو ولی خوب باعث عقب موندن هم میشه.

کارای زیادی دارم. رو رزمم کار کردن. هی نرم افزار یاد گرفتن. زبان یاد گرفتنو و به موسسات اعزام به خارج رفتن. اینها رو یکبار میگی انکار در ذهنت جا و ا میکنه واگر به کسی بگی . من اره مثله ترابیان خودمو میسازم. پس چرا بعضی ها شل و لن. توهم تو اون تیپ بودی اینجوری این رفتارها در طولانی مدت . ولی خوب چی میگی تو اینجوری هستی. لابد بعضی هام میگن نسبت به تو که چرا من هی میرم سر مواد مخد ر ولی صادق نمیره. یا صادق چطور در موقعیتهای مختلف میتونه سلیس حرف بزنه یا صادق چرا بیخیاله و ازینکه کار نداره اذیت نمیشه یا اینکه صادق یه حداقلی از بی عیب بودن رو در قیافش داره و یا اینکه صادق اگه اراده کنه در کموتاه مدت می تونه چه کارهایی بکنه( در نوشتن به فکر این نباش که باید هر دفعه به این حالت برسی. حالت داغ شدن پر از لذت سبک شدن.) من همش دوست دارم خشمامو بگم سبک شم رک باشم کارمو پیش بببرم . از همون که بدت میاد دوست دارس مثهاون شی بحثه سایه ها.پسره سیاهه تو فیلم سریاله طالبی که رک بود.از این پیش بینی کمن که کودکیت اونجوری بود پس الان دوس داری چه رابطه ای داشته باشی و چگونه باشی که وجودت راضی شه و ان شا  الله دیگه وسواس نیاد حالا هر فکر ناراحت کننده ی معمولیه دیگه میاد عیب ندراه ولی خاص بشناسنت ولی مثله مردم عادی  شی و اون خااص بودن به تو فشا رنیاره کهکمالگرا شی و مجبورت کنه یا بتر شدن در یک رشته ی خاص در ( الان فهمیدم که صادق بنویس نوشتم فایده داره

من بستری را فراهم کردم که و شیوه ای مثبت را در پیش گرفتم که نرمتر و اتوماتیک تر وسواس و دیگر خللهای روانی می پرند

/ 2 نظر / 4 بازدید
زری ناز

دروووود باز هم من. شاد و موفق باشـــــــــــــی.

ف ق

قربونت برم. ممنون بازم بیا خونه خودته