اضطرابات امروز

مرتیکه یاسر تا از خونه دایی عباس اومدیم بیرون شروع کرد به داد و بیداد... من دوست داشتم اون نباشه.. احساسی میگه الان دایی عباسو کشته.. نه به اون خوش اخلاقیو اینکه همه چی به خوبی و خوشی با خدافظی به ظاهر صمیمانه و پر از کینه پشتش تمام شد... آیا دلم برا مریم بسوزه یا از اقتداره یاسر که در راستای هدف من یعنی بسیج تمامم عوامل برای بهبودی دایی حتی با دادن بعضی هزینه ها.. یه لحظه احساس کردم که یه نفرو که اعدام میکنن میشه و امکانپذیره ابتدای امر دلم برا طرف نسوزه.. حدسای مختلفی می زنم.. استراتژی من در قبال مساله دایی و خانواده اش چی باید باشه..بیطرفانه و امیدوار به نعمت گذشت زمان... داد و بیداد کنانه نسبت به یاسر و خالی کردن خود بدون دردسر رعایت تیپ متفکرانه

خانجون گفت بیا خونمون..سکوت کردم..گفتم آخه شب دیر میام... می گفتم اگه برم پررو میشن بازم در شرایط اینچنینی میگن بیا ولی شاید دلش شکسته باشه حالا الان خودش زنگ زده نمی دونم به مامان داره چی میگه امیدوارم میثم خودش زنگ بزنه و بره.. دوست دارم هر چه زودتر فردا و پسفردایی بیاد برم خونش بدون صراحت کاری بکنم که فکرش نسبت به من عوض بشه .. ولی اینو مطمئنم که اصلا دوست ندارم شب برم اونجا.. یعنی این حرفه نهادمه... بعد برای آرامیه وجدانم به دلیل تراشی در محق بودنم در گرفتنه این تصمیم می پردازم.

سره بهارستان دختره از پشت زد به ماشین هیچی نشد خیلی جنتلمنانه با حالتی که انگار خودمو به اون راه زدم گفتم خورده به سپر.. میخواستم تو خاطرش بمونه که چه مرده با اخلاقه تکی بود ..

اعتراف میکنم از صبح که گفت بریم خونه دایی عباس اضطراب داشتم ولی نه مخل فعالیت

در فکر پیدا کردن آدرس کبری خانم هستم تا برم دخترشو ببینم نامه بدم بگم بیا با هم حرف بزنیم شاید اگه رفتارتو زیاد بچه دهاتی نبینم باهات ازدواج کنم.. باز تو فامیل میگن این چی کار کرد ..کاری که کسی تا حالا نکرده برام جذابه

/ 1 نظر / 4 بازدید
saleh

عالي بود انواع جک و لطيفه را در سايت ما بخوانيد فقط کافيست به بخش مطالب طنز برويد و کلي بخنديد دريافت رايگان ليست 20000 ايميل افراد ايراني براي تبليغ با مراجعه به قسمت تجارت الکترونيک و انواع نرم افزار فارسي در قسمت معرفي نرم افزار فقط کافيست به سايت زير برويد www.salehforum.com