خودمو گول میزنم برنامه ریزی میکنم میرم. من شیرین داغون یه گوشه افتادیم. حالا که کارو انجام دادم میگم دیگه فکر نکن به اینکه سوتی دادی. من ازون من ازهمه منطقیتر میزرم جلو یه موقع دلخوشی به چیزای دیگه بود دیلی نیم دیدم به حرفای دیگران بخندم. و میگفتم خو. من تو حالت خودم میخندم و دلیل خودم رو دارم. این که من تو حالت و تو قالب شرایطی مثلا ماشین خودم باشه بهم بده میخندم..این میهش. فقط اینکه بابا یه ماشین بخره من میتونم بگذرونم. من میگم ٣ تومن بفروش به میثم یه ماشین بخریم ت ا ارزان شده.خرجشو من میدم. الکی . دیگه الان وقتشه بزنامه هامو رو بعضی دروغها پل بزنم و برم جلو . جچقدر فکر تو . الان میرم بیرون دخترهاو. همه دارن ع. اون موقع فکر کردم واقعا فکر محمودی اینهو. اون خود اصلیم که با خودم . این سیروسو س. یه حالتی شده وروردی اس اس مت من این حالتو دوست داشتم. یعنی یه بار نبیاد تو عمرم به حالتی برسم که دست داشتم. پ سری به قله میرسی سعی نکن عوضش کنی. شیری هم همین مطالبو خدوش فهمید. اخه یه وقت میبینی با خودم دوستم ولی دیگران درون زیبای منو نمیبینون و منو خشن میبینو باههتم دوست نمیشن .انجاس که میگم به درون خودت توجه نکن برو بیرون با دیگرا حرف بزن

به نظرم سلمان از من جلوتره. کارام زیاد شده یه کارو نصفه نیمه انجام میدم . این باابم و تو اصلا نمی توه توصیه نکنه بعد عمری باهم حرف ز. من خیلی باحالم که این اخلاقه مسخره خانوادمو گاشتم کنار بعد باز اونها از من شادترن و به موقع ه ه می خندن. اینکه وضعیتم خوبه یه قسمتیش بستگی به دید خودم دراه البته تو چیز نیفتم.چندین ماههه ساله شبه از چندوقت به ای ور کش. یه موقع چنان پشیمان بشم که در این سن چرا ب صورت واقعی و با لذت اصلی بیشتر س ک نمی کردم و این ابها رو . الان داری اینو میگی مگهندیدی حالا یه درصدی هم بده داره درست میگ که خودمو ایننیس هی توقع عاطفی دار. این شد دلیل منو اروم کنه خوب اتفاقا من دوست دارم و هی ام بهم زنگ بزنه من پایه ترم. وای وای ورزشگاه ازادی همونجا هم یه لب داشتم چقدر حال میداد باهم دوست بودیم بعد من میرفتم بازی رو میدیدم تا به این نرسم اروم و قرار ندارم. این حالتو بار خودم میسازم. من دوس دارم با دو سه تا جدی باشم . این نهایت ارزومه ارزومه ار. اره ارزومه از بچگی هنوز بهش نرسیدم و امکان داره دیگخ تو عمرم بهش نرسم یا حالات جاب. اخرین امیدم اینه که زنه خوب میتونم بگیرم وولی انگار چون اونم حسابی بهش فکر نکردم به این نتی. یکمی به داشته هام فکر کنم نمی رسم مگر اون چیزی که مثلا میثم گفت بیا دختر فلانی رو بگیر اینجوری بهم بدن یعنی اینقدر راحت ملت دخترشونو میدن به ادم. اینقدر به خودمگیر نده . این فشارها بار نوشتنو بیاد باشه . دیگران زمانهایی هست که باباباشو دراه حرف میزنه اینجوری میگه که اقا من . اگه مدیریت کنم پایان این دوره من هم بینشم درمورد افارد رفته بالا هم کار کردم هم زبان یاد گرفتم هم ک س ی که سالها نرده بودم این وسط گمش داد. این نوشتنا ادامه باید داشته باشه. میگمامروز صبح کاماا نوشتم . این نقلی که میکنی درسته .الان احساس میکنم یه کاری کردم . چون یه پیشرفتی کردم دفعه های قبل من . اینکه رتی یه جا سریع مهندس اصلیش باهام دوست شدو. اینو عنوان کنی دیگران تصدیق مینن به عنوان . بخ جهای اینکه میخوام با این دلایل خدمو اروم کنم بهتر نیس کلا تیریپمو عوض کنم. اخه من چه جوری بدونم کی شیفت کنم . این شیفت کردم. من چیگار همه این. این حالت یکه من دارم اونها ندارن درددل میکنه با منو. من . این کی بد عجب هدفی زدم به فقط من تو رو دوست به جایی رسیدم که میگم از کی تو این دنیا خوشت میاد میگه فقط ت. ولی کلا که حالم خوب نیست. کی میشه کلا حالم خوب شخه.یب شاید هیچوقت نشه . این رفت سه هفته دیگه ادامه این زنجیررو کامل کنم کی میشه نیاز به این وشتنا نداشته باشم کارام اتوماتیک جلو بره. دارم کار درست کمیکنم امروز بهتر نبود میرفتم . طری نشه که فقط با من حال کنه دوست ندارهو. من فکر کنم بهترین حالاتو انتخاب میکنم به عنوان دوست. من معتاد سکسم. مخم کم میاره تنها حالتی که میتونم تصور کنم ارومم میکنه اینه که یکنم. مثه اون پسره تو بدنسازی. من اون از هر ١٠ ٣ تا شو میکرد من باید. من دخترایی بودن که بهش میدادن. یعنی جو اینطورسه .خودتم الان بگی یکیو کردم تو ماشن علیرغفم میلش توماشین بهم داد این یعنی پیروزی. پیروزیت مبارک. اینکه پیروزیتو موفقیتتو درست نمی دونی. این همن مسالس که خوب شدن های روحی روانی بادراز مدته همون چیزی که شیری میگفت یک فعلا من به اون کار یگه تو همون مبحثی که در مورد اشوا خوندم تو ذهنم نگه داشتم حالا استفاده کنم احساس میکنم مثه اینکه عضلاتم رو قوی میکنم و جدا میشن وورزیدهمیشن ذهنمم نیز اینجوریه و میتونم از عهده افکار و موقعیتهای مختلف که نیاز به استفاده از فکر داره استفاده کنم ولی به نظر میاد اینها که بیخیالن حالا تو بگو از مشکلت فکریشون مشروبم میخورن اینها حسرت نمی خورن به فردی که مثلا اقافرجی میگفتم. یعنی من کممیرفتم جلو تو موقعیتهای مختلف با عقلم تصمصمی میگرفتم و پشمونم نمی شدم از اینکه بیخیال میرفتم جلو بهتر بود. زنی هم میگرفتم اینهم سبک زندگی برتر که عقلا میگن پرلذتترینش نیست. به جا همه این حرفا یه خوشحالیه بزرگو از خودم گرفتم میرفتیم باهم بیرون چه فایده امکانش نبود که بهم بدی که .باز اینجوری شد که موهامو خودم درست کتن. اونها به نظر من برتر نیست و پرلذتتر نیستند که. یعنی این معلومه چی میخواد بگه خودشم میدونه که این حرفو طبق روال همیشگی. اینکه پشت کاری که الان داری مینی چه فکریه . نکنه من از دیگران بیشتر میفههم. به این مسالم توجه کنم الان میثم داره تو ذهنش درمورد من چی میگه. نمتونه. دو نمیدونم . اینکه بهش توجه کنم دوست دارم. چندتا جی اف دارما. من مثه یاسر نباید باشه جی افم من امروز با یه غروری میرم که منو میشناسه بعد یه دفه کلاس برام خسته . دست دارم دیوانه وار دخترگونه مثه . اونکارایی که ممد میکنه بمنم بیاد بکنم ربطی نداره زیاد که از اون االگو بگیرم منم باید بک. ن . تا در زمینه بالاشهری بودن کس کردن کارامو انجام ندم وجدانم اجازه نمی ده خیالم راحت می شه برم سر کارهای دیگخ. خدایا شکرت که فکر وسی ندارم. نوشتنا را با صبح بلند شدن با استفاده از وقت خالیهات بدون شک اینکه این کار پراهمیتی نیستانجاممیدم . چون یه دلیل عینی تو ذهنم دارم. من که عینی گرام چرا نیاز به . این روش منه شناختمش دلیل این نیست که تکرارش نکنم برم سراغ یه روش جدید اجرا. اینهمه نوشتنم فایده داشته کاری ندارم دیگرانم بودن میتونستن الان دلیل بیارن که فایده داشته یا نه من میگم داشه. من از قیافم خیالم راحتتره که منم شیکم دیگه حتی بهم نگاه میکنن اونموقع تمرکزم بیشتره و چون مغزم به این نمی پردازه که . یه موقع این پیرنم یه جلسه رفتم کلاس بدن گفتم چه . این مرئدم کوچه خیابون که خیلی اکادمیک همش قر میزنن و اعتماد بنفسو نشون نمی دن بهترن یا ما که . شیری این سوال پیش م. از شیری سوال کن باورت میشه رفتی در عمق کلاسای شیری همون کسی که سایتشو همش دنبال میکردی تصوری ازش نداشتی و تو روزنامه خونده بودیش . حالا کلاسای مختلفشو رفتم و در زمینه کسب و کار میگم که میتونم فلان کارو بکنم. این سبکی که ارائه کار این طرز فکر چون برای زنهای بالاشهرم مقبول افتاده مناعتماد بنفس پیدا میکنم روش خودم رو بگم برای حف زدنو. انهم میدونم چی کار کرد. ساذه تر حرف بزنم . از خودش چه جوری اون پیززن خوشش میاد یعنی خودشو میزنه به خنگی و خودشو مقایسه نمی . هر تمرینی باید بری توش و خودتو اون وا. این حالته ساکت و رفتن توشو داره واین حالتی که هی فکر نی که درایتمیرین میکنی . بری توش. اون انگیزه که واسه کار گزفتم یه دفعه دوتا کار اومد جلوم که هرکدوم یکیش میشد توش پولدار شد. امکانش بود حتی از این حرفا که مال خودم باشه نبود .امیرم گفت که امکانش هست . خیلی ها هستن تا منو میب. من تو این مجامعه کارمندی که یکمی مهندسی هم هست خواهان دارم پس اینها تو مترو کوشن. اینجور حرف زدنها اولش میگفتی بار چی این حرف رو بزنم البتع=ه اونقدرم گیر نم دادم م. احتمالا زن میگیرم بعد دوسال شخصیتهای دیگه ای از من میاد رو که جلو مردم خودمو ملزم نمی کنم حرف بزنم ساککترم عوضش دارم فکر میکنم و پیشرفت میکنم و مثلا با این کودک درونم داستان مینوسم. . الان حالا دوره نکنم بکنم بهتره یا تو ماشین تو صادقیه یکی... من کلاس من دیگه اون ادم . اقا جان الان من میرفتم اون اداره شوخی میکردم شوخی نمی کردم منو ساکت درمی یافتن و. بابای مازیارم جلو بی. اینکه میدونم ازچه خئواستهی من که افرادی جدیدی رو جلب کنم یه وقت نگن بهم . چه بدبخت شدیم که این درا. من باید پولدارر میشدم ا کار مترو یعنی امکانش بود هنوز کاتالو. به جا این حرفا کار انجام بده.حالا کنکور خوندن یا بدنو گنده کردن واقعا فایده داره ولیاینکه بری ولی بعضی کارا که بیربط بدونم برای . شاید یجورایی دوره هی. همینه این از همون الگوم پیروی میکنه که چندتا کارو یدفه اوج میگیرم باهم انجام مید. اینکه با مجتبی دنمیبینمشس یه یاسالی استراحت دادیم دوستی ههوز حفظ کردیم که حالا تافردا بشه . چه کارهایی که نکردم .این نشان از چی داره . از خیلی سک بودن من. یاد نوروزی می افتم و ایون ارتباطیکه مثلا تو ماشین من با اون پیدا میکردم. اینکه ذهنم اینقدر حرف میزنه استفاده من از. الان تفاوت کرده الگوهای . اینحرف زدن بالغانه و به ظاهر کلیشه ای دیگه تو جلسات میام اینجوری صحبت می. چرا فکر میکنی که ایا واقعا جلسه میری بعد . دیگه حالتی داریم از این بیشتر جلسه بری. مثه مازیار بعضی حرفا رو میزدو .میگفتم چی ب. با دیگران اینقدر ریز حرف میزنم. وست . حرف زدنش مثلا ینم رعایت میکنه. به جای این کارا انرژیتو بزار برو . مثلا من کسی کی. فکر ازاردهنده برا من نمیاد حالا برا دیگران بیاد . اخه فرصت مناسبی برای تبلیغ برام بوجود اومده بود دارم از بینش میبرم و علاقه هم وجود داره نمیدونم چرا در راستاش کار نمی کن م و فعالیت نمی کنم ار. مثه همون کار مغازه ای که مجی میرفت به ظاهر پول داشت. منو با دبی رفتن اذیت کرد من اذو. باید ک س که هست دائمی باشه حالا من برم یه هفته هم ب ک وفایدهدنداره .ب عد باید دس بگیری اینکه عموش ایم. من تو این دو تا کار بجای انهمه .یهدفه میبینی چندوقت گذش اری نکری درحالیکه اگه یه کاریو دوست داشتی از زمانهای بین قبل کلاس زبان مثه طراحی اون اخه همش نمی اون کارم انجام دادم نر م افزاررو شب دیرتر خوابیدم بشه نظم داد به کارهایی که انجام میدیم میشهعمو. این حرفا که میزنم باز میخوام باخطیبی حرف بزنم نمی دونم چی بگم و از کجا بگم شاید احساس مینکنم اونم باهوشه میان دخااون موقع ارزو داشتی بزنی تو حالش بیا . من ریش دارم میرم تای. ممدو میبینی یه قسمتی خیال . من امروز صی. همی١٠٠ جلسه ای. بابا همش باید کامل کارکنم همینکه امرو زنکردم پی سمن به احتمالی من نمیتونم اونجوری سفت بنویسم پس به خودت فشارنیار

/ 0 نظر / 3 بازدید