من یه ادم بدبخت وسواسیم که الان هی کیگم حالا باید دوباره برم تو تون تیپ نوشتن نمی دونم کی برسم به این حالت الان حالم طوریه که عصبانی بشم عیبی نداره اه گاییدی منو هی میگه بنویس بنویس الان حالیت نیست تو یه تغییری افتادم حالا  حیفه این مطالبه خوب شهید نشه خوب اکگه اینجوری کین که نمی شه هیچی نوشت که چه قد اتو اعتماد بنفس تاثیر دراه بیخود نیود بچگی و نوجونی فهمیدم قیافه در اعتماد بنفس نل ما مخصوصا . من الان که دامتنم الوده شده بعد زن ندارزم بسیار معقول تر از اینه که موقعی که زن گرفتم میوفتم دنبال ک س کردن الان وقتشه و از اونجا که کارای من بزرگوارانه عمل میکنم در حالیکه دارم برعکس عمل می کنم اینم طبق اون قاعدس. اگه مدت کو من نباید استراحت کنم کاری نداره یکمی به خودم استراحت دادم به موقع از پس فردا می نویسم یکسره هیچ ادم موفقی نیست که همش مثلا بخونه اون موقعی حتی ازین خوندن بدش اومده ولش کرزده. الان تو این حالت که کاملا ننوشتم احساتس میکنم کامل نمی تونم از کلاس استفاده کنم همینها که میگه کامل باشس نداشته باش میان میگن یه سوال بکنه توقع داره من خوب جواب بدم همینها اگه بمونم از من بد میگن و میگن این بد جواب داد پس این کلا مثلا ادم قوی ای نیست. دوست داشتم الان به پشتوانه ی نوشتن که دیگران ندارن می رفتم سر کلاس شیری هم و دیگران یک وقت یمبینی میگنم حرف من درسته و اتفاقا اونها هم توصیه کرد بنویس چونننویسم فایده نداره برام کلاس . دیگه بولد . فایده نداره برام . الان میرم خوابم میگیره من همون بابام مم که تو هیچ جمعی مهم نیست . ترخدا بمن توجه کنید . چرا اون پسره با اینکه . من گنجشک شکننده هیجانی ضعیفه این حرفها شایئ=د من این . نوشتن مگه فایده هم داشن./ ای . دارم پیشرفت میکنم یکم اروم شده ولی ادامه دارهع از این اروم شدن ناامید نیمشم . اگه من این یکم رو ننوشته بودم هیچی نبودم همیشه این اخرا اگه این ارها رو نکرده بودم هیچی نبودن=. لیس.. میگفتم این کاره مریضهاس نباید ننوشتکم

/ 0 نظر / 2 بازدید